خرید بک لینک
15 دی شنبه : امتحان داشتم بعدش رفتم نوبت لیزر گرفتم . یه توپ شیطونک هم واسه ماساژ گرفتم. بعد رفتم یه سر به عزیز دل زدم . شوک شد منو دید , خانم کاف هم بود که زود رفت . توپ رو نشونش دادم گفت کوچیکه واسه

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:49

22 دی (شنبه) اول روز حالمو می پرسه , گونه ام رو می بوسه و یه روز و هفته ی خوب برام ارزو می کنه . تشکر می کنم ازشِ 20 _25 دقیقه. زودتر میام . یکم کارا جلو میفته . تا 4_ 5 عصر قابل تحمله اما ساعت 6 اون

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:49

29 دی (پنج شنبه) با چرکولی ترین حالت ممکن دعوتش رو پذیرفتم و رفتم 7 . انقدر چرکولک که وقتی بهش فکر می کنم حسی مشابه پشیمونی دارم . این هفته خیلی دلش دعوت می خواست و تو هر فرصتی منو در می یافت :))

29 دی 97 (شنبه)اولین دیدار با مادر و دختر عجیب و خل و چل . دختره تو جلسه ی اول رفتنشست رو صندلی رییس !!! جایی که هیچ کس جرات نمی کنه بره سمتش منم با اکراه میرم !!

30 دی (یک شنبه) جلسه 4 خانم هالوکس برای شونه وتعریفش از من که مدیریتم خوبه و خوب اوضاعرو کنترل می کنم -_^

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:49

خوب اون هایی که من رو می شناختن میدونستن من آدم بی اندازه صریح و رکی هستم . هر قدر هم که حدود احترام رو رعایت می کردم بازم این رک بودنم خیلی زهر داشت و شنیدن خیلی حرف ها از زبون من برای خیلی ها گرون ت

برچسب: نویسنده: ماهان اسماعیلی تاريخ: سه شنبه 9 بهمن 1397 ساعت: 18:49

صفحه بندی